تبليغاتX
قایقی خواهم ساخت - پنجره دل

آینه امروز حتی سکوت دیروز را نیز منعکس خواهد کرد،چگونه وداع در سکوت و تنهایی معنا یابد ؟آن جا که باید با هم رفت ،آن جا که باید با هم خواند تا زمانی که باید رسید ؟!

از ارتفاع ارادت دوست ،عطر یاس مهر فرود می اید تا درامتدا راه ،اقرار به عشق آسان شود،تبسم ستاره عشق را چگونه می توانم دید ؟ در صورتی که پنجره دلم بسته باشد ؟!

بستر اکنون بی حضور ما خالیست، این لحظه کجا می تواند حضور داشته باشد اگر من اینجا نباشم،و چمنزار چگونه می تواند سبز باشد اگر من سبز نیندیشم؟!

آن جا که حقیقت آن خورشید پرتقالی رنگ در دل خاکستری غروب محو می شود،آن جا که فصل های انتقالی را حیات نا میدهاندودر حوالی آن موفقیت را خواهانیم به سنگ خویش چگونه موضوعات را بسنجیم وقتی تهنا عیار کامل عشق است؟!

در مرز مشترک امروز وفرداهابر فراز قله ارزوها ایستاده ایم شعله فانوس امید چگونه می تواند بیدار باشد اگر من در بستر نا امیدی خفته باشم؟!

در حجله گاه نسیم و گندمزار ،دستان ساده دهقان همواره بر شکیبایی اصرار می ورزدآری او همچنان ایستاده است گرجه زمان در گذر است  تمامی الفاظ را اگر می داشتم آیا می توانستم آن بگویم که گفتنی نیست/!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/11ساعت 12:19  توسط صبا |