تبليغاتX
قایقی خواهم ساخت - روشنایی

سوار قطاری می شوم که ریل هایش تا بالای ابرها کشیده شده اندسوار این قطار می شوم تا حقیقت وجودم را دریابم تا به روشنایی برسم وقتی قطارحرکت می کندنغمه ای را می شنوم سبک می شوم رفته رفته قلبم پاک می شودعطر باران را حس می کنم یک نفس عمیق می کشم چشم هایم را می شویم دستم را می برم و رنگین کمان را لمس می کنم گرمی رنگها را حس می کنم بالاتر می روم خیلی بالانوری می بینم دستم را دراز میکنم و وجودم لبریز از احساس مبهمی می شودحس میکنم به اوج رسید ه ام به اوج روشنایی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/26ساعت 15:8  توسط صبا |